پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

بانگ مستان خرابات فنا می آید

راست بشنو،ز سر صدق صفا می آید

دل ما زنده شد از نکهت باد سحری

بوی یوسف زدم باد صبامی آید

روی بر خاک نهم، جامه درانم از شوق

آن زمان کان شه بی روی و ریا می آید

هرکسی بر سر کوی تو زمستی آیند

جان ما از سر تسلیم و رضا می آید

دید بیمار فراقیم و شفا می طلبیم

بر سر آن یار گرامی بشفا می آید

یار با این دل شوریده چه طالع دارد

که بلاها همه بر جانب ما می آید؟

هله!ای قاسم بیدل،ببلا تن در ده

هر چه آید همه از پیش خدا می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵بوی عشق از نفس باد صبا می آید
  2. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
  3. شمارهٔ ۳۴۷از خم صفا باده چون قند بیارید
  4. شمارهٔ ۳۴۸خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
  5. شمارهٔ ۳۴۹درد مرا نوبت درمان رسید
  6. شمارهٔ ۳۵۰موسی بکوه طور بنور عیان رسید
  7. شمارهٔ ۳۵۱دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
  8. شمارهٔ ۳۵۲هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.