پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

منم و چشم رمد دیده و نور خورشید

بتور روشن،بهمه حال، مرا چشم امید

روی زیبای تو فرخنده و رخشان دیدم

بی نصیبست ازین عین عیان چشم سفید

سر ما خاک ره درد کشان خواهد بود

واعظ، افسانه مفرما، که نمانی جاوید

قدح باده بدست آر،اگر دست دهد

خوشتر از تخت فریدون و زتاج جمشید

تا بکی در هوس قصر معلا بودن؟

قصر جان را تو بدست آرو مجو قصر مشید

راه را اهل طریقت بمشقت رفتند

تو فراغت بنشسته بمیان گل و بید

گشت هجران تو بر خاطر قاسم ممدود

این چنین قصه ممدود بعالم که شنید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
  2. شمارهٔ ۳۴۲طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟
  3. شمارهٔ ۳۴۳بانگ مستان خرابات فنا می آید
  4. شمارهٔ ۳۴۴بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  5. شمارهٔ ۳۴۵بوی عشق از نفس باد صبا می آید
  6. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
  7. شمارهٔ ۳۴۷از خم صفا باده چون قند بیارید
  8. شمارهٔ ۳۴۸خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.