پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

صبح ازل ز مشرق انوار بردمید

از نور روی یار به ما لمعه‌ای رسید

ایام هجر یار ز اندازه درگذشت

صبحی ز نو برآمد و روزی ز نو دمید

هر جایگه که نور رخ یار جلوه کرد

آنجا مرید راه جنیدست و بایزید

ای دل بیا و قصه هجرانیان مگو

همراه عشق شو، که مرا دست و هم مرید

هرجا که جرعه‌نوش خدا باده‌ای خورد

از کاینات بانگ برآید که: «بر مزید»

دل در حجاب پرده پندار مانده بود

عشقت رسید و پرده پندار ما درید

قاسم به آرزوی تو رفت از جهان برون

واحسرتا که یک گل از این بوستان نچید!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
  2. شمارهٔ ۳۴۱«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
  3. شمارهٔ ۳۴۲طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟
  4. شمارهٔ ۳۴۳بانگ مستان خرابات فنا می آید
  5. شمارهٔ ۳۴۴بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  6. شمارهٔ ۳۴۵بوی عشق از نفس باد صبا می آید
  7. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
  8. شمارهٔ ۳۴۷از خم صفا باده چون قند بیارید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.