پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید

برسد چون برسد سابقه حبل ورید

زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز

دل و جانم بهوای تو ز اغیار رمید

دل ما ساکن درگاه تو خواهد بودن

عزتش دار،که بیچاره سعیدست و شهید

کرمی باشد،اگر زنده جاوید کنی

دل عشاق که در عشق فریدند و وحید

عاشقانت همه بر خاک نهادند جبین

چون ز پیشانی تو صبح سعادت بدمید

گر دل ما بهوایت طلبی، هم دل ماست

دل ما کز همه عالم بهوایت ببرید

قاسمی، قصه هجران نتوان گفت به کس

کین چنین قصه بعالم نتوان گفت و شنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹منم و چشم رمد دیده و نور خورشید
  2. شمارهٔ ۳۴۰نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
  3. شمارهٔ ۳۴۱«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
  4. شمارهٔ ۳۴۲طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟
  5. شمارهٔ ۳۴۳بانگ مستان خرابات فنا می آید
  6. شمارهٔ ۳۴۴بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
  7. شمارهٔ ۳۴۵بوی عشق از نفس باد صبا می آید
  8. شمارهٔ ۳۴۶از خم صفا جام می ناب بیارید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.