پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود

دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود

ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم

سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

«من ر آنی » و « رألحق » چه سخن می گوید؟

تا تو پیدا نشوی یار نهان خواهد بود

واعظا، قصه تقلید، بمان روز وصال

پیش مستان سخن از عین عیان خواهد بود

تا تو از خلوت عز عازم صحرا نشوی

دل ما نعره زنان، جامه دران خواهد بود

تا نبینم رخ زیبای تو شادان نشوم

سینه پر سوز و دلم پر خفقان خواهد بود

قاسمی سر بفدای تو کند، کاندر وصل

سر ما بر تن ما بار گران خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود
  2. شمارهٔ ۳۳۱گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
  3. شمارهٔ ۳۳۲صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
  4. شمارهٔ ۳۳۳چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
  5. شمارهٔ ۳۳۴گاهی درون پرده عزت نهان شود
  6. شمارهٔ ۳۳۵از افق مکرمت صبح سعادت دمید
  7. شمارهٔ ۳۳۶تعینات جهان در میان بیم و امید
  8. شمارهٔ ۳۳۷دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.