پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود

خاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود

چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت؟

اول و عاقبت کار همان خواهد بود

سر ببازم به هوای تو که مسکین توام

عاقبت مصلحت کار در آن خواهد بود

دل اگر روی ترا باز نبیند هیهات!

دایما نعره زنان جامه دران خواهد بود

دین و دنیا به غم عشق تو دادم بر باد

هر چه آید، اگرم سود و زیان خواهد بود

ورد جانم صفت قامت و بالای شماست

دل چنین باشد، تا جان و جهان خواهد بود

در مقامی که حدیث می و معشوق نرفت

تا ابد پایگه گاو و خران خواهد بود

عاشقان، نوبت ایمان و شهادت آمد

این هم از دولت آن پیر مغان خواهد بود

عشق می گفت که: قاسم بچه کارست؟ دریغ

خبر خیر، که خاطر نگران خواهد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
  2. شمارهٔ ۳۳۲صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
  3. شمارهٔ ۳۳۳چون حسن دلاویز تو در جلوه گری بود
  4. شمارهٔ ۳۳۴گاهی درون پرده عزت نهان شود
  5. شمارهٔ ۳۳۵از افق مکرمت صبح سعادت دمید
  6. شمارهٔ ۳۳۶تعینات جهان در میان بیم و امید
  7. شمارهٔ ۳۳۷دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
  8. شمارهٔ ۳۳۸صبح ازل ز مشرق انوار بردمید
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.