پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

ساقیا،نور صبح روی نمود

باده در جام کن به نغمه عود

گر دهد درد سر توان کردن

محتسب را بجرعه ای خشنود

چون نمود آن نگار روی بمن

من چه گویم مرا چه روی نمود؟

دین ارباب عقل دانش و خیر

مذهب اهل عشق محو وجود

بنعیم جهان فرو ناید

سر رندان عاقبت محمود

زاهدان مست ورد و اورادند

عاشقان در شهود مست ودود

چون دویی از میانه بردارند

جز یکی نیست شاهد و مشهود

آه ازین واعظان خانه سیاه!

داد ازین صوفیان جامه کبود!

چشم او قصد جان قاسم کرد

یاد مستان که داد باز سرود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
  2. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  3. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  4. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  5. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
  6. شمارهٔ ۳۲۲کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
  7. شمارهٔ ۳۲۳«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
  8. شمارهٔ ۳۲۴این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.