پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!

رویت مه بدرست،زهی طالع مسعود!

در بادیه محنت هجران،شب تاریک

بی نور رخت جان نبرد راه بمقصود

در باده و زاویه جز دوست ندیدیم

این راه بدانستم و این بادیه پیمود

از مسکن جانهاگل صد برگ بر آمد

تا سنبل سیراب تو بربرگ سمن سود

از حسن هویدا شود این عشق جهان سوز

این جا بشناسی صفت شاهد و مشهود

یک غمزه ز تو دادن و صد جان و دل از ما

بردند باقبال تو سودازدگان سود

حیران تو امروز نشد قاسم مسکین

تا هست چنین باشد و تا بود چنین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶سرمایه سعادت ما در دیار بود
  2. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
  3. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  4. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  5. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  6. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
  7. شمارهٔ ۳۲۲کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
  8. شمارهٔ ۳۲۳«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.