پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

صدبار فکر کردم و صد راه آزمود

بیچارگیست چاره،زیانست عین سود

فریاد جان ما همه از درد دوریست

گرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟

گرمنع یارنیست پس این دورباش چیست؟

گرنیست ماتمی ز چه شد جامها کبود؟

هستی یار مایه شادی جان بسست

عاشق چه قدر دارد،اگر بود،اگر نبود؟

اما از آنکه عاشق بیچاره آینه است

زین روی بود قیمت آیینه را فزود

دل مست حیرتست که:تدبیر کار چیست؟

جان غرق منتست که آن یار رو نمود

از دیده ها دو رود روان می کند مدام

قاسم بیاد وصل تو می خواند این سرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  2. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  3. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
  4. شمارهٔ ۳۲۲کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
  5. شمارهٔ ۳۲۳«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
  6. شمارهٔ ۳۲۴این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
  7. شمارهٔ ۳۲۵گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
  8. شمارهٔ ۳۲۶روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.