پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

فرو ریختی باز در جام جود

بعمدا شرابی که هوشم ربود

ازین جام تا جرعه ای خورده ام

سرم در سجودست و جان در شهود

درین جام دیدم بعین الیقین

نمودست غیر تو، یعنی نبود

چه غیر و کجا غیر و کو نقش غیر؟

«سوی الله والله مافی الوجود»

دلم سوخت در عشق و من ساختم

درین سوختن ساختن داشت سود

ببین سوز و سازش که چون ساختست

تنم را چو چنگ و دلم را چو عود؟

گشادست قاسم زبان را به لاف

چو ساقی سر خم وحدت گشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
  2. شمارهٔ ۳۲۴این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
  3. شمارهٔ ۳۲۵گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
  4. شمارهٔ ۳۲۶روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود
  5. شمارهٔ ۳۲۷مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
  6. شمارهٔ ۳۲۸تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود
  7. شمارهٔ ۳۲۹هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود
  8. شمارهٔ ۳۳۰بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.