پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:

که انعقاد محبت ز جانب ما بود

مگر در آینه جان جمال خود را دید

از آن سبب که همو شاهدست و هم مشهود

بلی حیات ازل داد داد موجودات

که مبتدای وجودست و منتهای و دود

شرابخانه عشقست این جهان و درو

هزار نعره مستان، هزار بیت و سرود

ز عکس حب ازل عشق ما هویدا شد

جمال عشق ز یک رو هزار روی نمود

محبت از تو و جان از تو دین و دل از تو

تویی که بخت بلندی و طالع مسعود

بوهم راه مرو، خویشتن نکو بشناس

که نیم حبه نیرزد حبیب ناموجود

غلام همت آن خاطرم، که در ره عشق

کمینه جرعه جامش هزار دریا بود

بیا، که قاسم بیچاره باد پیما شد

بعذر آنکه همه عمر باد می پیمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
  2. شمارهٔ ۳۲۶روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود
  3. شمارهٔ ۳۲۷مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
  4. شمارهٔ ۳۲۸تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود
  5. شمارهٔ ۳۲۹هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود
  6. شمارهٔ ۳۳۰بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود
  7. شمارهٔ ۳۳۱گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
  8. شمارهٔ ۳۳۲صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.