پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود

«ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود

طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشق

خود را ز راه تجربه بسیار آزمود

زلف تو جعد شد،همه سرسبز و تازه ایم

خیری ز شب در آمد و در روز در فزود

گر زانکه یار پرده عزت برافکند

جان و روان بباز،چه فکر زیان و سود؟

جانها همه گدایی و دریوزه می کنند

زان جان سرفراز،که محوست در شهود

یک ساغری ز خم بلا نوش کرده ایم

سودای یار جبه و دستار مار بود

ای جان نازنین، بهوای تو زنده ایم

قاسم بشوق روی تو میخواند این سرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  2. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
  3. شمارهٔ ۳۲۲کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
  4. شمارهٔ ۳۲۳«یحبه و یحبونم » چنین فرمود:
  5. شمارهٔ ۳۲۴این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
  6. شمارهٔ ۳۲۵گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
  7. شمارهٔ ۳۲۶روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود
  8. شمارهٔ ۳۲۷مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.