پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود

چه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود

بنیم شب، همه مست خواب خوش باشند

من و خیال تو و نالهای درد آلود

فراق دوست بیک بار پایمالم کرد

کجاست دولت جاوید و طالع مسعود؟

اگرچه روی بحقند،ره نمی دانند

مقلد و متعصب،چنانکه گبر و یهود

بیا،ز صحبت مستان حق کناره مجوی

زیان کنی و کسی را زیان ندارد سود

نشان حق طلبی، رو بنوع انسان آر

بدان که قبله هر واجدست و هر موجود

ولی به مذهب قاسم ز معرفت دوری

نبود بود شناسی و بود را نابود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا،نور صبح روی نمود
  2. شمارهٔ ۳۱۶سرمایه سعادت ما در دیار بود
  3. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
  4. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  5. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  6. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  7. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
  8. شمارهٔ ۳۲۲کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.