پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود

رنگ او راست نشد،حیرت و وحشت افزود

خم اگر تیره شود،صوفی ما طیره مشو

که درین کاسه همانست که از خم پالود

زان شرابی که ازو زنده شود جان و جهان

ساقی جان و جهان بر دل ما می پیمود

جمله دلها همه مستند چو دیدند این حال

که صراحی بسجود آمد و جانها بشهود

باده از خم الهی خور و چندان می خور

که ترا باز رهاند همه از ننگ وجود

بخرابات جهان واله و سرگردانیم

کس نداند که چه حالست و چه افتاد و چه بود

قاسمی را ز شرابات الهی در ده

ساقی،امروز علی رغم جحودان حسود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
  2. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا،نور صبح روی نمود
  3. شمارهٔ ۳۱۶سرمایه سعادت ما در دیار بود
  4. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
  5. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  6. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  7. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
  8. شمارهٔ ۳۲۱فرو ریختی باز در جام جود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.