پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

دل آینه صورت و معنیست عجب بود

کان شاهدما روی درین آینه ننمود

نه نه، چو صفا نبود هرگز ننماید

در آینه جان صفت شاهد و مشهود

در راه تو عشاق سر از پای ندانند

ای دولت عشاق،زهی مقصد و مقصود

حاجی ز ره کعبه پشیمان شد و برگشت

چون باده نپیمود ره بادیه پیمود

واعظ،بس از این قصه،که هرگز نستانند

در دار عیار دل ما قلب زراندود

دیگر سخن ازشمع وزپروانه مگویید

با زاهد ما، چون نه ایازست و نه محمود

در راه غمت قاسم بیچاره شب و روز

اندر طلبت دربدر و کوی بکو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
  2. شمارهٔ ۳۱۴زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
  3. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا،نور صبح روی نمود
  4. شمارهٔ ۳۱۶سرمایه سعادت ما در دیار بود
  5. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
  6. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  7. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
  8. شمارهٔ ۳۲۰فتنه در خواب قیامت خفته بود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.