پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود

جناب حضرت محبوب عاقبت محمود

مرا که طاقت هجران نمانده است،ای دوست

بیا که عمر عزیزست،میشود نابود

یقین که هیچ ندانست قدر عمر عزیز

کسی که در ره عشقت نکرد ترک وجود

مرا که خیل خیال تو یار غار آمد

بروز هیچ نیاسود و شب دمی نغنود

بیا بمجلس رندان عشق و خوش بشنو

هزار ناله بربط، هزار نغمه عود

شبی خیال رقیبم بخاطر آمد و عقل

خطاب کرد بجان :«بئس وارد المورود»

بیار، ساقی جان، باده مصفا را

بده بقاسم مسکین،برغم شیخ جحود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
  2. شمارهٔ ۳۱۳ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
  3. شمارهٔ ۳۱۴زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
  4. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا،نور صبح روی نمود
  5. شمارهٔ ۳۱۶سرمایه سعادت ما در دیار بود
  6. شمارهٔ ۳۱۷صدبار فکر کردم و صد راه آزمود
  7. شمارهٔ ۳۱۸عشقش بخاک بردم و گفتم که: یا ودود
  8. شمارهٔ ۳۱۹«علم القرآن » ز «الرحمن » چه بود؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.