پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود

روزی جان خضر گشت و خضر شد خشنود

آب حیوان چه بود؟زنده جاوید شدن

بشنو،ای خواجه،که در عین شهودی مشهود

در ازل سابقه عشق «قسمنا» گفتند

«عونناالله » خداوند کریمست و ودود

دل ما شیفته حسن جهانگیر تو شد

تاجهان هست و جهاندار جهان خواهد بود

من که از بودن و نابود فراغت دارم

پیش ما قصه مگویید ازین بود و نبود

چون یقین گشت ترا طالب ومطلوب یکیست

طلب اینجابسر آمد، طرق اینجا مسدود

قاسمی از سر عالم بهوایت برخاست

علم الله کزین جمله تو بودی مقصود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
  2. شمارهٔ ۳۰۹بیمن دولت محبوب عاقبت محمود
  3. شمارهٔ ۳۱۰تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود
  4. شمارهٔ ۳۱۱دل آینه صورت و معنیست عجب بود
  5. شمارهٔ ۳۱۲رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
  6. شمارهٔ ۳۱۳ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
  7. شمارهٔ ۳۱۴زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
  8. شمارهٔ ۳۱۵ساقیا،نور صبح روی نمود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.