پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

آنان که بجز روی تو جایی نگرانند

کوته نظرانند و چه کوته نظرانند!

و آنان که رسیدند زنامت بنشانی

در عالم حیرت همه بی نام و نشانند

در جای خیال تو اگر اشک در آید

صاحب نظران دردمش از دیده برانند

سکان سر کوی تو ملک دو جهان را

هرچند که عورند، بیک جو نستانند

در کوی تو گر پای نهم عیب مفرما

عشاق تو مستند، سر از پای ندانند

سرمایه شادی جهان مستی عشقست

آنها که ازین می نچشیدند ندانند

قاسم،سر وجان باختن اندر ره معشوق

شرطست، ولی مردم عاقل نتوانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
  2. شمارهٔ ۳۰۷ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
  3. شمارهٔ ۳۰۸بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
  4. شمارهٔ ۳۰۹بیمن دولت محبوب عاقبت محمود
  5. شمارهٔ ۳۱۰تویی،که مرهم ریشی و غایت مقصود
  6. شمارهٔ ۳۱۱دل آینه صورت و معنیست عجب بود
  7. شمارهٔ ۳۱۲رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
  8. شمارهٔ ۳۱۳ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.