پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند

معشوق را ببین که ز صد یک نشانه ماند

تا آتش هوای تو در دل زبانه زد

مارا زبان همان شد و دیگر زبانه ماند

بر آستان دوست نماندند عاشقان

عاشق کسی بود که برین آستانه ماند

عمری ز حسن یار سخن در میانه بود

القصه عاقبت سخن اندر میانه ماند

عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوی

آن در وصال محو شد، این در بهانه ماند

از جسم در گذر، که همه بال و پربسوخت

مرغی که او مقید این آشیانه ماند

در نور آن جمال فنا گشت قاسمی

آنجاکه نور صبح یقین شد گمان نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  2. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  3. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
  4. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
  5. شمارهٔ ۳۰۴آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
  6. شمارهٔ ۳۰۵خرده بینان طریقت همه صرافانند
  7. شمارهٔ ۳۰۶آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
  8. شمارهٔ ۳۰۷ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.