پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند

خزان درآمد و سر سبزی بهار نماند

ز پای دار و سر تخت قصه کمتر گوی

که این کرامت و آن غصه پایدار نماند

ز مستعار جهان مست عار بود حکیم

ز مستعار چو بگذشت مست عار نماند

تو اختیار بجانان گذار و جان پرور

که بخت یار شد آنرا که اختیار نماند

چو باد حادثه تن را غبار خواهد کرد

خنک کسی که ازو بر دلی غبار نماند

حدیث شکر و شکایت کنیم در باقی

که رنگ لاله فرو ریخت،نوک خار نماند

قرار جان بوصال تو بود قاسم را

ولی چه سود؟ که آن نیز برقرار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  2. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  3. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  4. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
  5. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
  6. شمارهٔ ۳۰۴آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
  7. شمارهٔ ۳۰۵خرده بینان طریقت همه صرافانند
  8. شمارهٔ ۳۰۶آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.