پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند

قومی که مریدند و گروهی که مرادند

آنها که کمالات و جمالات تو دیدند

بر خاک همه جبهه تسلیم نهادند

در صومعه و مسجد و می خانه رسیدیم

قومی ز تو غمگین و گروهی ز تو شادند

قومیکه دل و دین بهوای تو بدادند

آنها همه شادند، که از اهل رشادند

مستند بسودای تو در مسکن دلها

گر اهل بیاضند و گر اهل سوادند

این گنج نهان را،که نهادند درین کوی

بر هیچ کس این سر نهانی نگشادند

قاسم، چو ز اسرار تو رمزی بشنیدند

سلطان سلاطین و فریدون و قبادند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  2. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
  3. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
  4. شمارهٔ ۳۰۴آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
  5. شمارهٔ ۳۰۵خرده بینان طریقت همه صرافانند
  6. شمارهٔ ۳۰۶آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
  7. شمارهٔ ۳۰۷ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
  8. شمارهٔ ۳۰۸بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.