پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

مرا اگر تو ندانی حبیب می داند

دوای درد دلم را طبیب میداند

صفیر ما نشناسی،که زاهد خشکی

لسان فاخته کبک نجیب می داند

شراب عشق بر آشفتگان مجنون ریز

بر غم خواجه،که خود را لبیب میداند

مگو ز بوی گل و یاسمین بپیش جعل

که از لطافت گل عندلیب میداند

مگو ز بوی گلستان بپیش آن جعلی

که بوی حنظله را نشر طیب میداند

مرا بوعده وصلش حیات داد حبیب

که دوست نوبت مرگ رقیب میداند

همیشه وصل تو قاسم به جان و دل طلبد

که این دعا به اجابت قریب میداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  2. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  3. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  4. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  5. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  6. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
  7. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
  8. شمارهٔ ۳۰۴آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.