پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند

سواد زلف سیاهت ستمگری داند

ز لطف نرگس مستت نشان تواند داد

دلی که سحر مبین در مبصری داند

بصد روان لبت،ای ماهروی،دشنامی

کجا فرو شد؟ اگر حرص مشتری داند

فدای چشم توصد جان و دل،که در شوخی

هزار شعبده از عین دلبری داند

ز سوز عشق چنانست دل، که سربازی

بپیش تیغ غمت کار سرسری داند

هزار دل برباید بطرفة العینی

چنانکه نرگس شوخ تو ساحری داند

حدیث وصف رخت همچو قاسمی گوید

بوجه احسن،اگر کس سخنوری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  2. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  3. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  4. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  5. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  6. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  7. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
  8. شمارهٔ ۳۰۳هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.