پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

در هوایت عاشقان مستمند

روز و شب مدهوش و مست حیرتند

تا کجا خواهند رسیدن حال دل؟

هجر مشکل، یار ما مشکل پسند

یاد وصلش مس جان را کیمیا

خاک پایش چشم جان را سودمند

هرکه رویت دید نیکو بخت شد

وآنکه سودای تو دارد سربلند

گفته ای:از عاشقان رنجیده ام

تلخ چون شد،یارب،آن دریای قند؟

دور بودن از رفیقان تا به کی؟

جور کردن بر محبان تابچند؟

در ره او جان و دین و دل بباز

یاد دار از قاسمی این هر سه پند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  2. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  3. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  4. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  5. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  6. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  7. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
  8. شمارهٔ ۳۰۲اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.