پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟

ما بسودای تو مردیم، خدا را مپسند

در غمت خسته دلان غرقه خونند مدام

نفسی برسرشان آ و ببین در چه دمند؟

آن دل از وسوسه هر دو جهان آزادست

که بزنجیر سر زلف تو افتاده ببند

عار داریم ز شاهی بهوای تو،ببین

که گدایان سر کوی تو چون محتشمند

روی چون ماه تو خواهیم،زهی طالع سعد!

قد چون سرو تو جوییم،زهی بخت بلند!

بر اسیران سر کوی غمت چون گذری

نظری کن ز سر زلف،که اهل نظرند

گفتم:از خویش بریدم،بتوپیوند شدم

گفت :احسنت و زهی قاسم نیکو پیوند!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  2. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  3. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  4. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  5. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  6. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  7. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
  8. شمارهٔ ۳۰۱عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.