پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۱

ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد

جان بیمار مرا وقت سر انجام آمد

روی بنمود و همه کفر جهان را بزدود

شاد باشید که آن هادی اسلام آمد

واعظ ما هوس صحبت مستان دارد

در ببندید که آن عام کالانعام آمد

آخر،ای دوست،نظر کن بدل خسته من

مدت هجر شد و نوبت انعام آمد

دانه خال ترا دید دلم حیران گشت

عاقبت در هوس دانه این دام آمد

دل ز آغاز هوا های ترا میورزید

شکر چون عاقبت کار بانجام آمد

خاطر قاسم بیچاره نکو خواهد شد

کز پی وسوسه ها نوبت الهام آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
  2. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  3. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  4. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  5. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  6. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  7. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
  8. شمارهٔ ۳۰۰چند در مسجد و در صومعه غارت کردند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.