پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

دمید صبح سعادت،که یار باز آمد

هزار شکر که آن غمگسار باز آمد

دلم،که برسر کوی تو راه یافت دمی

باختیار شد و بخت یار باز آمد

خرد،ز جور و جفای تو،از سر کویت

بخشم رفت ولی شرمسار باز آمد

روان ز بیم فراقت گریخت جانب وصل

چو پشه بود و چو شیر شکار باز آمد

پریر دیدم و گفتم:سلام، داد علیک

بخنده گفت که: آن سوکوار باز آمد

خرد بوادی عشقت سفر گزید،اما

عظیم تند شد و بردبار باز آمد

کسی که راه بوصل توبرد،درره عشق

چو صعوه رفت ولی چون هزار بازآمد

هزار شکر که ایام وصل خواهد بود

گذشت نوبت دی،چون بهار باز آمد

بجان توکه مده انتظار قاسم را

که این بلابسرم ز انتظار باز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
  2. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
  3. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  4. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  5. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  6. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
  7. شمارهٔ ۲۹۸منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
  8. شمارهٔ ۲۹۹در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.