پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

چون ماه نو از مشرق انوار برآمد

فریاد ز اسلام وز کفار برآمد

حسنت سخنی گفت بگلذار و ریاحین

ریحان بخجالت شد و گل زار بر آمد

عشق تو چو افتاد بسر حلقه مستان

از حلقه مستان همه انوار برآمد

شوقت گذری کرد بکاشانه رندان

«صدق » ز دل مست و ز هشیار برآمد

شادند جهانی و چه گویم که چه شادند؟

زین مشغله کز که گل فخار بر آمد

زین پیش دو عالم همه ز اغیار تهی بود

چون کرد ظهور این همه اظهار برآمد

گفتند که:قاسم طلب وصل تو دارد

در حال و زمان لمعه دیدار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
  2. شمارهٔ ۲۹۱ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
  3. شمارهٔ ۲۹۲آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
  4. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
  5. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  6. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  7. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
  8. شمارهٔ ۲۹۷در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.