پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد

کام دلم از لمعه دیدار برآمد

آن ماه دل افروز چو بنمود جمالش

کام دل و جان جمله بیک بار برآمد

چون نور تجلی خداوند عیان شد

منصور «اناالحق » گو بردار برآمد

آن نور چو با دار و رسن رفت بیک بار

آتش ز ته که گل فخار برآمد

هر دم سفری دارد و نامی و نشانی

ازخانه سفر کرد و ببازار برآمد

در صومعه و بتکدها ذکر تو میرفت

«صدق » ز دل خرقه و زنار بر آمد

جان را بحرج داد دل قاسم مسکین

از هر طرفی بانگ خریدار برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹دلدار من از خانه ببازار برآمد
  2. شمارهٔ ۲۹۰دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
  3. شمارهٔ ۲۹۱ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
  4. شمارهٔ ۲۹۲آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
  5. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
  6. شمارهٔ ۲۹۴چنانکه چشم تو در غمزه دلبری داند
  7. شمارهٔ ۲۹۵مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
  8. شمارهٔ ۲۹۶حالت جان مرا پیر مغان می‌داند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.