پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

باز، ز خم باده های ناب بر آمد

ناله زار از دل رباب بر آمد

بست نقابی بر آن جمال دل افروز

نور جمالش از آن نقاب بر آمد

هستی ما بدحجاب راه،چو برخاست

از در و دیوار آفتاب بر آمد

محتسبان جان و دل ز دست بدادند

یار ببازار احتساب بر آمد

حسن تو یک جلوه کرد،در همه عالم

ناله حیرت ز شیخ و شاب بر آمد

عقد گرفتند از الوف بآحاد

کار جهانی از آن حساب بر آمد

عشق تو بر جان ناتوان نظری کرد

بانگ بلنداز ده خراب بر آمد

صورت حسنی ازین میانه چو برخاست

قشر برنگ همه لباب برآمد

قاسمی از دل بشست دست،که آن یار

بر سر بازار بی حجاب بر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
  2. شمارهٔ ۲۸۷چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
  3. شمارهٔ ۲۸۸چون ماه نو از مشرق انوار برآمد
  4. شمارهٔ ۲۸۹دلدار من از خانه ببازار برآمد
  5. شمارهٔ ۲۹۰دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
  6. شمارهٔ ۲۹۱ازکف ساقی جان باده چو در جام آمد
  7. شمارهٔ ۲۹۲آخر،ای شوخ جهان،عشوه گری با ما چند؟
  8. شمارهٔ ۲۹۳در هوایت عاشقان مستمند
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.