پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد

در پرده نهانست ولی پرده در آمد

گلهای بساتین همه نالند چو بلبل

چون حسن تو در صحن چمن جلوه گر آمد

هرجا که تجلی رخت جلوه عیان کرد

بالا شجری،دل حجری،لب شکر آمد

یک لمعه ز رخسار تو در ملک جهان تافت

«صدق » ز دل خرقه و زنار بر آمد

صد بار بکشتند مرا در غم عشقت

هر بار از آن بار دگر زنده تر آمد

هر تیرکه از شست تو آمد،بحقیقت

بر سینه عشاق چو شهد و شکر آمد

هر جام که خوردیم از آن خم دل افروز

در بار دگر جودت او بیشتر آمد

شاید که بدنیی و بعقبی نکند میل

جانی که دو عالم بر او مختصر آمد

یاران همه در حالت خوش مست سماعند

کز یار سفر کرده قاسم خبر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
  2. شمارهٔ ۲۸۱نهال دولتم را گل بر آمد
  3. شمارهٔ ۲۸۲چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
  4. شمارهٔ ۲۸۳شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
  5. شمارهٔ ۲۸۴باز، ز خم باده های ناب بر آمد
  6. شمارهٔ ۲۸۵یار ببازار کاینات برآمد
  7. شمارهٔ ۲۸۶آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
  8. شمارهٔ ۲۸۷چون ماه من از مشرق انوار بر آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.