پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

بر دلم بار غم عشق بغایت آمد

آخر،ای جان جهان،وقت عنایت آمد

سخت آشفته و دلداده و حیران بودیم

شکر کین قصه هجران بنهایت آمد

ای دل،از تلخی هجران بچه می اندیشی؟

شاد میباش،که از وصل حمایت آمد

هست امیدی که دگر بار بوصلش برسی

چون دلت را مدد نور هدایت آمد

دل جاهل بخداوند :نخواهد گروید

گر همه ملک جهان مصحف و آیت آمد

نوری از پرتو رخسار تو در عالم تافت

دم ز آیات مزن،وقت درایت آمد

حال قاسم ببر و بحر جهان واگفتند

کوه رقصان شد و امواج بغایت آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
  2. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
  3. شمارهٔ ۲۸۱نهال دولتم را گل بر آمد
  4. شمارهٔ ۲۸۲چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
  5. شمارهٔ ۲۸۳شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
  6. شمارهٔ ۲۸۴باز، ز خم باده های ناب بر آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۵یار ببازار کاینات برآمد
  8. شمارهٔ ۲۸۶آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.