پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

باده از خم ارادت بسعادت آمد

وقت ایمان شد و هنگام شهادت آمد

ما و آن یار بخلوت سخنی می گفتیم

سر این نکته به «احببت » ارادت آمد

قصه جمله جهان را همه کلی دیدیم

عشق بر جمله ذرات زیادت آمد

فکر کردیم که از عشق حکایت نکنیم

فکر عشاق همه خارق عادت آمد

بعد ازین رقص کنان بر در می خانه رویم

بخت وارون شد و ایام سعادت آمد

دیگر از نسبت وانساب مگویید حدیث

عشق فخریست که او فخر سیادت آمد

بی نقاب آن رخ زیبای تو ناگه بنمود

قاسمی در صف مستان عبادت آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
  2. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
  3. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
  4. شمارهٔ ۲۸۱نهال دولتم را گل بر آمد
  5. شمارهٔ ۲۸۲چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
  6. شمارهٔ ۲۸۳شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۴باز، ز خم باده های ناب بر آمد
  8. شمارهٔ ۲۸۵یار ببازار کاینات برآمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.