پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد

باز جان سوی حریم عز سلطان میکشد

باز در خم خانه وحدت ز جام معرفت

روح پاکم جرعه ها چون بحر عمان میکشد

باز جوهرهای عرفان راز گنج «کنت کنز»

لطف محبوب ازل در رشته جان میکشد

با وجود ملک معنی هر زمان خط عدم

کلک همت بر سواد ملک خاقان میکشد

باز بر دیوان بی باکی ذل و جرم من

دست لطف لایزالی کلک غفران میکشد

باز از صف نعال پاس فضل لایزال

جان ما را بر سریر صدر انسان میکشد

در سرای وصل جانان قاسمی را بار داد

زانکه دیرست او که بر دل بار هجران میکشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  2. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  3. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
  4. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
  5. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
  6. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۱نهال دولتم را گل بر آمد
  8. شمارهٔ ۲۸۲چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.