پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد

آدم از خلوت عزت بتماشا آمد

لمعه ای از رخ زیبای تو بر عالم زد

این همه نور یقین ظاهر و پیدا آمد

قصه عشق تو گفتند گروهی با هم

کوه ازین واقعه حیران شد و شیدا آمد

موسی و طور ز سودای تو دیوانه شدند

این چنین واقعه برطور تجلا آمد

گفت درویش بمجنون که: بگو، ذکر تو چیست؟

گفت:اوراد دلم لیلی ولیلا آمد

هرکه در احسن تقویم بود اول حال

آخر قصه او «ثم رددنا» آمد

هرکرا خاطر از ایام بگیرد زنگی

صیقل جان و دلش طلعت سلما آمد

قاسمی چون ز می عشق تو شد مست و خراب

کمترین جرعه او لجه دریا آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  2. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
  3. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
  4. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
  5. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
  6. شمارهٔ ۲۸۱نهال دولتم را گل بر آمد
  7. شمارهٔ ۲۸۲چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
  8. شمارهٔ ۲۸۳شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.