پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد

روی تو سبب بود که آیینه نهان شد

از شرم رخت گشت نهان آینه، آری

چون حسن ترا دید که مشهور جهان شد

یک لمعه ز رخسار تو ناگاه درخشید

جانها همه زان حالت خوش رقص کنان شد

با حلقه گیسوی تو هرکس که سری داشت

در عاقبت کار ز سودازدگان شد

از نور تجلی رخت هر که خبر یافت

در لذت دیدار تو از بی خبران شد

سر حلقه سودا زدگانم من مسکین

مشکین گره زلف تو تا مسکن جان شد

قاسم دل و دین خواست که در راه تو بازد

از بخت نکو عاقبت الامر همان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  2. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  3. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  4. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  5. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
  6. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
  7. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
  8. شمارهٔ ۲۸۰باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.