پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

از دولت وصال تو کارم بکام شد

بختم بلند گشت و سعادت غلام شد

از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت

با چشمهای مست تو عیشم مدام شد

گفتی:سلام ذوق سلامت بدل رسید

این خانه از سلام تو دارالسلام شد

دل را حلال گشت ز عشق تو دم زدن

زان دم که یاد غیر تو بردن حرام شد

در عمرها صفای تو باشد قرین حال

دل راکه دار کعبه وصلت مقام شد

ازمن برند لمعه نور آفتاب و ماه

تاسایه تو بر سر من مستدام شد

چون دید زلف و روی ترا قاسمی بهم

در طور کفر و دین همه کارش تمام شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  2. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  3. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  4. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  5. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  6. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
  7. شمارهٔ ۲۷۸آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
  8. شمارهٔ ۲۷۹امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.