پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

بپیش درد من درمان چه باشد؟

ز سر بگذر،سر و سامان چه باشد؟

چو پیمان را شکستم باز ساقی

مرا پیمانه ده،پیمان چه باشد؟

گدا آیینه احسان شاهست

ز من تاوان مجو،تاوان چه باشد؟

اگر نبود گدا هرگز که داند

که محسن کیست یا احسان چه باشد؟

بمصر جان چو یوسف روی بنمود

ازین پس کلبه احزان چه باشد؟

چو واجب را ظهوری هست،مظهر

بغیر از عرصه امکان چه باشد؟

چنان بگریست از درد تو قاسم

که پیش اشک او توفان چه باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  2. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  3. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  4. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  5. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  6. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  7. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
  8. شمارهٔ ۲۷۷بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.