پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد

تو نازنینی و ناز تو نازنین باشد

قیامتست برآن رخ نقاب زلف،اما

نقاب چون بگشایی قیامت این باشد

بنفشه گر بلطفت شه ریاحینست

به پیش سنبل زلف تو خوشه چین باشد

دوای درد مرا مصلحت نمی بینی

مگر که مصلحت کار من در ین باشد

ز شوق روی تو صوفی روان بر افشاند

بجای دست اگرش جان در آستین باشد

مقیم گوشه خلوت کجا توانم بود؟

مرا که چشم تو از گوشه در کمین باشد

به هرچه کرد نظر قاسمی جمال تو دید

چنین بود نظری کز سر یقین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  2. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  3. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  4. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  5. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  6. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  7. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
  8. شمارهٔ ۲۷۶باده از خم ارادت بسعادت آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.