پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟

مرید عشق تو،ای دوست،نامراد نباشد

مرا،که قبله جان روی تست اول و آخر

یقین که خوشتر ازین مبداء و معاد نباشد

سوادچشم مرا کرده ای قبول بشرطی

که جز خیال تو نوری درین سواد نباشد

نه من توام،نه تو من،هرچه هست جمله تویی،بس

که میل جان موحد باتحاد نباشد

سماع مجلس رندان خوشست،زاهد خودبین

برقص آیدازین حال اگر جماد نباشد

یقین که عاشق صادق سخن زعقل نگوید

وگر بسهو بگوید باعتقاد نباشد

بدردهای تو قاسم نهاد دل،چه کند؟چون

گدای کوی ترا غیر ازین نهاد نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  2. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  3. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  4. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  5. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  6. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  7. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
  8. شمارهٔ ۲۷۵روی هرکس که باندازه مرآت آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.