پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد

اثر بخت نکو،غایت قرب آن باشد

می که از دست تو نوشم همه نوشانوشست

کمترین جرعه من قلزم و عمان باشد

گفت:مستی که خرابست بمهمان آرید

گفتم:ای جان و جهان،دولت مستان باشد

نفسی محنت مستان چو ببیند،ناچار

زود بگریزد،اگر رستم دستان باشد

گرببینی سبعی را که عظیمست و دلیر

رو به ماست،گراز بیشه شیران باشد

نشناسد دل من گنج وصال تو کجاست؟

هر کجا هست،ولی طالب و جویان باشد

هر گدایی،که دمی جرعه ای از جام تو خورد

بر سلاطین جهان خسرو و خاقان باشد

چاکر تست اگر عمر و گر عثمانست

بنده تست،اگربوذر و سلمان باشد

قاسمی لطف ترا دید: دل ازدست بداد

بعد ازین مسکن او کوی کریمان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  3. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  4. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  5. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  6. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  7. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
  8. شمارهٔ ۲۷۴شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.