پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد

جان فدای تو کنم،قصه آسان باشد

دل بشادی بدهم، جان و جهان دربازم

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد

هر که جان را بهوای تونبازد باری

زین سبب عاقبت الامر پشیمان باشد

گر تو گویی:زسرجان گرامی بگذار

چاره ای نیست،که جان بنده فرمان باشد

هیچ آرام نیارم، نفسی دم نزنم

تا دلم در غم تو واله و حیران باشد

راحت جان خود از دوست طلب کن بیقین

هر کجادوست بود راحت و ریحان باشد

قاسم از کوی تو بشنید که: صد جان بجوی

کین متاعیست که در دور تو ارزان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
  2. شمارهٔ ۲۶۷نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  4. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  5. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  6. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  7. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
  8. شمارهٔ ۲۷۳باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.