پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد

بس عجب نبوداگر بی سر و سامان باشد

یارب،این بحر غم عشق عجایب بحریست!

موج این بحر همه لؤلؤ و مرجان باشد

چو در آیم همگی شورش و مستی گردم

در مقامی که همه شورش مستان باشد

در قیامت،که سراز خاک لحد بردارم

به جمال تو دلم واله و حیران باشد

به وصالت نرسد صخره صما هرگز

اگرش خاصیت لعل بدخشان باشد

آدمی زاده،که اومنطق مرغان گوید

نشود مرغ ولی دشمن مرغان باشد

هر کجا نور جمال تو ببیند قاسم

سر فرو نارد،اگر روضه رضوان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۶کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
  3. شمارهٔ ۲۶۷نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  5. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  6. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
  7. شمارهٔ ۲۷۱آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
  8. شمارهٔ ۲۷۲درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.