پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد

جام جم راکه شنیدی دل آدم باشد

در ره عشق فناباش و سلیم و تسلیم

بعد ازین دعوی عشق از تو مسلم باشد

دل،که با عشق و محبت نبود محرومست

دل نباشد، به یقین خانه ماتم باشد

عاشقی را که بود در صفت معشوقی

جان او را ز خدا جام دمادم باشد

صفت بخت بلندست و نشان دولت

دل که در آتش سودای تو خرم باشد

اندرین راه مریدان طلب درد کنند

شیخ را داعیه آن که معمم باشد

مفتی وصوفی اگر چند سلیمند،اما

صوفی صاف یقینست که اسلم باشد

در ره عشق فنا شو، ز فنا فانی شو

بعد از آن قاعده عشق تو محکم باشد

قاسم،از ساقی جان جام لبالب بستان

هر کرا جام عظیمست معظم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۴گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۵گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۶کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
  5. شمارهٔ ۲۶۷نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  7. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
  8. شمارهٔ ۲۷۰از دولت وصال تو کارم بکام شد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.