پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۰

مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد

این چنین نادره در ملک جهان کم باشد

پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست

مرد عاشق بر ما اعلم و احکم باشد

رمز اسرار خدا را نتوان گفت بکس

مگر آن یار،که او محرم و محرم باشد

این چنین باده که گفتم به کس می نرسد

جز از آن یار گرامی، که مکرم باشد

مظهر جمله ذرات شود در دو جهان

مظهر مرتبه طینت آدم باشد

راه حق می طلبی، جان و دل و دین درباز

راه نیکوست،اگر عشق مقدم باشد

دمی از دوست گرفتند «نفحنا» گفتند

همدم راز خدا شد که بر دین دم باشد

بگذر از جان و دل اندر ره توحید و فنا

تا ترا قاعده عشق مسلم باشد

جام عشقت مصفا ز کدورت،قاسم

این چنین جام مگر لایق آن جم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۲تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۳عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۴گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۵گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
  5. شمارهٔ ۲۶۶کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
  6. شمارهٔ ۲۶۷نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
  7. شمارهٔ ۲۶۸بپیش درد من درمان چه باشد؟
  8. شمارهٔ ۲۶۹رنگرز و رنگرزی دیر شد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.