پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

گر همه میل دلت جانب سلما باشد

خاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد

روز محشر،که بیارد همه کس دست آویز

جان ما را هوس عشق و تمنا باشد

یار می خوردن ما نیست کسی در عالم

کمترین جرعه مالجه دریا باشد

یار را جستم و وایافتمش ناگاهی

با کمالی که همه صورت و معنا باشد

روز محشر،که سر از خواب گران بردارم

خاطرم را هوس نور تجلا باشد

عاشق روی تو گرخسرو،اگر شیرینست

بنده موی تو گر وامق و عذرا باشد

قاسمی،قصه عشاق ندارد پایان

کمترین شیوه او رمز و معما باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷هر که او را هوس منصب اعلا باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۸مرا گر اندرون پر نار باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۹ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۰مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
  5. شمارهٔ ۲۶۱مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۲تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
  7. شمارهٔ ۲۶۳عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۴گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.