پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

هر که او را هوس منصب اعلا باشد

قبله جان و دلش زلف چلیپا باشد

عاشقی را،که بهمت زد و عالم بگذشت

میل جانش همه با مقصد اقصا باشد

عاشقم، ناله و زاری مرا منع مکن

هر کجاعشق بود شورش و غوغا باشد

گر مرا جانب جنات نباشد میلی

آن هم از خاصیت جودت صهبا باشد

گر مرا در چمن جنت فردوس برید

خاطرم مایل آن ماه دلارا باشد

دل من بحر محیطست، عجب نبود ازو

اگرش موج ثری تا بثریا باشد

دل،که آشفته آن زلف پریشان نشود

دل نباشد،مگر آن صخره صما باشد

رو به محبوب ازل از همه سو آوردن

پیش مستان خدا حسن تولا باشد

قاسمی،دولت جاوید چه باشد؟دانی؟

هر کرا باده ازین جام مهیا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
  2. شمارهٔ ۲۶۰مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
  3. شمارهٔ ۲۶۱مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
  4. شمارهٔ ۲۶۲تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
  5. شمارهٔ ۲۶۳عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۴گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد
  7. شمارهٔ ۲۶۵گر دلم عید ترا لایق قربان باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۶کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.