پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

در قیامت همه کس طالب و جویا باشد

دل ما طالب این قدر معلا باشد

عشق،کان جان و دل و دین ز تو باز استاند

عشق نبود،مگر آن طامه کبرا باشد

در جهان گشتم و آفاق سراسر دیدم

ذات انسانست،که هم اسم و مسما باشد

هر کرا جان و دلی هست به جانان نزدیک

راحت جان و دلش باده حمرا باشد

من،که با خاک سر کوی تو شوقی دارم

سر کوی تو مرا جنت ماوا باشد

دل و دین برد ز من، جان طلبد،چون سازم؟

هر کجا عشق بود جمله ازینها باشد

چند گویی تو ازین عقلک بی عقل مدام؟

مثل عشق و خرد پشه و عنقا باشد

من ندانم که چه حالیست که پیوسته به جان

دلم آشفته آن قامت و بالا باشد؟

در صبوحی،که سر از خاک برآرند همه

قاسمی بنده آن خسرو جانها باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵گر همه میل دلت جانب سلما باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۶هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۷هر که او را هوس منصب اعلا باشد
  4. شمارهٔ ۲۵۸مرا گر اندرون پر نار باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۹ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
  6. شمارهٔ ۲۶۰مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
  7. شمارهٔ ۲۶۱مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۲تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.