پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟

در بیابان غمت بی سر و بی پا باشد؟

در بیابان تمنای تو صد جان بجویست

راه عشقست که بی میل و محابا باشد

دل ما طالب حسنست، چه شاید گفتن؟

حسن عشقست که او احسن حسنا باشد

رو مگردان تو ازین عشق،که این عشق خدا

نا گزیریست که اندر همه اشیا باشد

روز محشر،که سراز خاک لحد بردارم

جان و دل را هوس عشق و تولا باشد

گر ترا صفوت جان هست،به انصاف بگو:

عشق و مستوری و مستی چه تمناباشد؟

عقل اگر علت اولی بود از قول حکیم

عشق اولیست که او علت اولا باشد

جان شیرین به همه حال بباید دادن

خاصه با درد تو،کانا حسن و اولا باشد

گفتم: از عشق چه راهست به عقل؟ای دل و دین

گفت: قاسم، ز ثری تا به ثریا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
  2. شمارهٔ ۲۵۵گر همه میل دلت جانب سلما باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۶هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
  4. شمارهٔ ۲۵۷هر که او را هوس منصب اعلا باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۸مرا گر اندرون پر نار باشد
  6. شمارهٔ ۲۵۹ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
  7. شمارهٔ ۲۶۰مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
  8. شمارهٔ ۲۶۱مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.