پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد

جمال دوست ز ذرات کون پیدا شد

همیشه خم شراب ازل مصفا بود

ولی بجان و دل ما رسید،اصفا شد

در خزانه رحمت بقفل حکمت بود

زمان دولت ما رسید،دروا شد

بجز در آینه جان ما نکرد ظهور

جمال عشق، که هم اسم و هم مسما شد

جهان ز پرتو روی حبیب روشن گشت

بجان دوست،که آن روشنی هم از ما شد

حدیث دوست ببازار کاینات رسید

قیامتی که نهان بود، آشکارا شد

هزار جان مقدس فدای شاه عرب

که عیش قاسمی از عشق او مهنا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
  2. شمارهٔ ۲۵۳در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
  3. شمارهٔ ۲۵۴طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
  4. شمارهٔ ۲۵۵گر همه میل دلت جانب سلما باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۶هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
  6. شمارهٔ ۲۵۷هر که او را هوس منصب اعلا باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۸مرا گر اندرون پر نار باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۹ارنی و لن ترانی راز و نیاز باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.